تعصب را کنار بگذاریم و در خصوص این گزارش شیطان بزرگ قضاوت خداپسندانه کنیم ؛ علیرغم اینکه همواره نکات منفی ورویه شیطانی آمریکا را در این صفحه قرار میدهم ولی این گزارش را می بایست مثبت تلقی کرد . در این که آمریکا بستر رشد علمی و یا اقتصادی خوبی را برای پناهندگان فراهم آورده و مبنا رشد را شایسته سالاری قرار داده  کمی تامل کنیم بسیاری در آمریکا درس خوانده اند و پیشرفت کرده اند - مثلا شما یک پناهنده افغان در کشورمان را با یک پناهنده درآمریکا مقایسه کنید؛ پناهنده افغان در ایران پیشرفت اقتصادی نموده و تا توان خرید کارخانه پیشرفت داشته ولی بجهت اینکه قانون کشور ما اجازه خرید ملک به بیگانه را نمیدهد سرمایه را برداشته و از ایران رفته است .
این گزارش یکی از رسانه های آمریکایی  است که جای تامل دارد هیچ اشکال ندارد که بگوییم آنها در این خصوص خوب عمل کرده انداین گزارش ما را بر آن میدارد که خود را به نقد کشیم نقدی که سازندگی و اصلاح در پی دارد - این گزارش را ملاحظه فرمایید:
پناهندگان اغلب هنگام اسکان مجدد در یک کشور جدید با چالش هایی روبرو می شوند، اما بسیاری می توانند بر این موانع غلبه کنند. در اینجا نمونه هایی قابل توجه از پناهندگان مشهور، و نه چندان مشهوری که در آمریکا اسکان گزیدند، به موفقیت دست یافتند، و در جوامع محلی خود و فراتر از آن تفاوت ایجاد کردند، ذکر شده است.
آلبرت انیشتن
انیشتن، یکی از بزرگترین مغزهای علمی جهان برای اکتشافاتش از جمله نظریه نسبیت، مورد تحسین و تمجید قرار گرفت. در سال ۱٩٢۱ انیشتن برنده جایزه نوبل فیزیک شد. در سال های دهه ۱٩۳۰ هنگامی که نازی ها در آلمان، کشور زادگاهش به قدرت رسیدند، انیشتن با یهودستیزی و آزار و اذیت روبرو شد و به آمریکا گریخت، و در دانشگاه پرینستون کرسی استادی کسب کرد. انیشتن قاطعانه در حمایت از یهودیان آلمان اعمال نفوذ کرد و تا زمان مرگش در ۱٩۵۵ در آمریکا ماند
یونگ اونگ
در ۱٩٧۵هنگامی که یونگ ۵ ساله بود خمرهای سرخ دولت کامبوج را سرنگون کردند. اونگ و خانواده اش مجبور به ترک خانه شان گشتند و پیاده عازم پنوم پن، پایتخت شدند. اونگ به عنوان یک کودک سرباز از سوی خمرهای سرخ آموزش داده شد اما او موفق شد با چند تن از بستگانش از کشور بگریزد و به اردوگاه پناهندگان در تایلند برود. اونگ بعدها در آمریکا اسکان مجدد یافت و پس از پایان کالج به یک نویسنده و فعال حقوق بشر در کامبوج تبدیل شد. اونگ سخنگوی ستاد آمریکا برای جهانی بدون مین های زمینی است

گابریل بول دنگ (وسط) مایول گارانگ (راست) و کور گارانگ (چپ)

دنگ، مایول و گارانگ در ۱٩۸٧ طی دومین جنگ داخلی سودان (٢۰۰۵- ۱٩۸۳) مجبور به ترک خانه شان در جنوب سودان شدند. این سه جوان به عنوان “پسران گمشده” – بیش از ٢٧ هزار پسربچه اهل جنوب سودان که آواره شدند – به اردوگاه پناهندگانی در اتیوپی گریختند. آنان از آنجا به اردوگاهی در کنیا رفتند و در سال٢۰۰۱ وارد ایالات متحده شدند. این سه جوان به طور جداگانه پول جمع کرده اند تا بهداشت و آموزش بهتری را به روستاهای جنوب سودان بیاورند. در سال ٢۰۰٧ آنان به منظور نقش آفرینی در فیلمی مستند به نام بازسازی امید به سودان بازگشتند.

گلوریا استفان

گلوریا استفان در خردسالی همراه با خانواده اش در پی انقلاب کوبا از این کشور گریختند و در میامی اسکان مجدد یافتند. گلوریا با فروش بیش از ۱۰۰میلیون آلبوم در سراسر جهان به خواننده ای موفق تبدیل شد. او هفت جایزه گرامی را به خود اختصاص داده است و از او به عنوان “ملکه موسیقی پاپ لاتین” یاد می شود.

وایکلیف ژان

وایکلف ژان در نه سالگی با خانواده اش از هائیتی به آمریکا گریختند و سرانجام در نیوجرسی مستقر شدند. ژان عضو گروه فیوجیز (برگرفته از واژه انگلیسی “رفیوجیز” به معنی پناهنده) بود، گروه پُرطرفدار موسیقی هیپ هاپ که به شدت تحسین می شد. ژان از آن هنگام به تک نوازی می پردازد و مدافع پیشرفت در هائیتی است. او در مراسم اختتامیه مسابقات جام جهانی فوتبال ٢۰۱۴ در برزیل برنامه اجرا کرد

روبرتو سوارز

سوارز در ۳۳ سالگی پس از به قدرت رسیدن فیدل کاسترو، کوبا زادگاه خود را ترک کرد و به آمریکا آمد. او در بخش محموله های پستی روزنامه میامی هرالد با کمترین دستمزد کار می کرد. او در کارش پیشرفت کرد تا این که سرانجام به ریاست میامی هرالد رسید و روزنامه اسپانیایی زبان اِل نوئیبو هرالد را تاسیس کرد. سوارز در جامعه هیسپانیک جنوب فلوریدا و همچنین در عرصه روزنامه نگاری جایگاه خاصی داشت.

آن “جوزف” کائو

کائو در سال ۱٩۶٧ در ویتنام متولد شد. پدرش، افسر ارتش ویتنام جنوبی بود و به دست سربازان ویتنام شمالی زندانی شد. در سال ۱٩٧۵ کائو و دو تن از افراد خانواده اش به آمریکا گریختند و در نیواورلئان ساکن شدند. کائو پس از کالج حامی پناهندگان شد و سرانجام مدرک حقوق گرفت. در سال ٢۰۰۸ او به عنوان نماینده لوئیزیانا در مجلس نمایندگان انتخاب شد و به نخستین نماینده ویتنامی تبار کنگره ایالات متحده تبدیل گشت.

مادلن کوربل آلبرایت

آلبرایت در جمهوری چک امروزی، متولد شد. او همراه با خانواده اش در سال ۱٩۴۸ هنگامی که کمونیست ها به قدرت رسیدند به آمریکا گریخت. خانواده او در دنور، کلرادو اسکان یافت. آلبرایت به کالج ولسلی رفت و وارد عالم سیاست شد. در سال ۱٩٩٧ آلبرایت نخستین وزیر امور خارجه زن و بلند پایه ترین زن در دولت آمریکا تا آن زمان شد. در سال ٢۰۱٢ پرزیدنت اوباما مدال آزادی ریاست جمهوری را به او اهدا کرد.

ایوان کوئیستا

در سال ۱٩۸۰، ایوان کوئیستا در هفت سالگی همراه با خانواده اش و ۱٢۵هزار نفر دیگر کوبا را به قصد میامی با کشتی ماریل ترک کرد. او به سمت دستیار دادستان در ناحیه میامی ـ داید فلوریدا دست یافت و هم اکنون به عنوان قاضی ناحیه میامی ـ داید خدمت می کند.

فیلیپ امیگوالی

امیگوالی که در نیجریه بزرگ شده است، به گروه قومی ایبو تعلق دارد. در سال ۱٩۶۶ جنگ داخلی بیافران بین دولت مرکزی نیجریه و مردمان ایبو در جنوب کشور در گرفت. امیگوالی در دوران جنگ، سه سال را در اردوگاه پناهندگان گذراند. او در سال ۱٩٧۴ وارد ایالات متحده شد و بعدها در رشته های ریاضیات؛ علوم کامپیوتر؛ مهندسی دریایی، ساحلی، و عمران فارغ التحصیل گشت. دستاوردهای امیگوالی در مهندسی کامپیوتر موجب شد در سال ۱٩۸٩ برنده جایزه معتبر گوردون بل در علوم کامپیوتر شود.

لی لو

لی که به خاطر نقشش در تظاهرات میدان تیان آن من در سال ۱٩۸٩، در سرتاسر چین تحت پیگرد بود، پکن را به قصد هنگ کنگ ترک کرد، رهسپار فرانسه شد و نهایتا به ایالات متحده راه یافت. در آنجا در دانشگاه کلمبیا، در نیویورک ثبت نام کرد. در سال ۱٩٩۶ لی نخستین فرد در تاریخ دانشکده بود که در یک روز با سه مدرک جداگانه فارغ التحصیل شد. او هم زمان مدرک کارشناسی، حقوق و بازرگانی خود را کسب کرد و به بانکدار و سرمایه گذار موفقی تبدیل شد و همچنان برای حقوق بشر در چین فعالیت می کند.

منبع: ShareAmerica
لینک http://blogs.usembassy.gov/tehran/%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1%D9%88-%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%D8%B3/

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۴ساعت 20:17  توسط توکلی  | 

بین الملل > آمریکا - ایرنا نوشت:

فضانورد سابق آمریکایی و ششمین انسانی که قدم به سطح ماه گذاشت، مدعی شد که در دوران جنگ سرد میان اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی و آمریکا موجودات فضایی به قصد جلوگیری از بروز جنگ های هسته ای به زمین سفر کرده اند.

ادگار میچل فضانورد آمریکایی که ششمین فضانوردی بود که در سال 1971 قدم بر سطح ماه گذاشت، در گفت و گو با نشریه آمریکایی میرور مدعی شد که موجودات فضایی همزمان با انجام نخستین آزمایشات هسته ای آمریکا در سال 1945 به کره زمین سفر کرده اند.
به گفته وی ، موجودات فضایی با اطلاع از انجام آزمایشات هسته ای و به منظور آگاهی پیدا کردن از توانمندی های نظامی ساکنان زمین وجلوگیری از بروز یک جنگ هسته ای به زمین سفر کرده بودند.
وی ادعا کرد که بسیاری از افسران نیروی هوایی آمریکا در دوران جنگ سرد میان شوری و آمریکا ، این حرف را تایید می کنند و در گفت و گوهایی با او گفته اند که در آن دوران بشقاب پرنده های زیادی را دیده اند که بر فراز منطقه پرواز می کرده اند و درموارد زیادی موشک های هسته ای مستقر در این منطقه را از کار انداخته ومانع پرواز های آزمایشی این موشک ها شده اند.
این فضا نورد 84 ساله آمریکای از نخستین روز فرود سفینه فضایی آپولو 14 بر سطح ماه که او یکی از سرنشینان آن بود ، تا کنون همواره از نظریه وجود موجودات فضایی حمایت کرده و مدعی شده است که این موجودات حدود 70 سال پیش یک بار در نزدیکی شهر رازول در ایالت نیومکزیکو آمریکا به اسارت نیرو های آمریکایی در آمده اند.
وی مدعی شده است که مقامات دولت آمریکا از ترس این که فن آوری های ارزشمندی که در تماس با این موجودات به دست آورده اند به دست دولت شوروی سوسیالیستی بیافتد همواره خبرمربوط به این واقعه را تحت عنوان اطلاعات مافوق محرمانه از مردم کشور مخفی نگه داشته اند.

منبع : http://khabaronline.ir/detail/446360

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 6:34  توسط توکلی  | 

نوشتار پیش‌رو در ادامه‌ی نوشتار قبل، روش‌های اصلی دشمن در فریب را معرفی می‌کند. فریب یکی از روش‌های دشمن برای غلبه به حریف خود است. این فریب می‌تواند در حوزه‌های مختلف از جمله در حوزه‌ی یک الگوی معیشت نیز رخ دهد. فریب اقتصادی عملیاتی  است که برای درک آن در ابتدا نیاز به شناخت مفهوم فریب وجود دارد. ضمن این‌که آشنایی با عملیات فریب به دست‌یابی به برآورد استراتژیک کمک می‌کند. برآوردی که می‌‌تواند نشان دهد دشمن چطور یا چگونه فکر می‌کنند.

عملیات‌های فریب انجام شده توسط غرب در سه نمونه‌ی شاخص علیه آلمان، شوروی سابق و در نهایت ایران؛ جنبه‌های آموزشی زیادی از حیث تاریخی و کلان‌نگر، دارد و در نهایت مسئله‌ی فریب اقتصادی را نیز روشن می‌کند. در بخش اول این مطلب یعنی بزرگ‌ترین فریب سخت تاریخ، با فریب جبهه‌ی غرب در جنگ جهانی دوم علیه آلمان نازی آشنا شدید. آنچه که در ادامه می‌آید نگاهی به عملیات فریب جبهه‌ی غرب است که با محوریت آمریکا، در طول جنگ سرد علیه شوروی اتفاق افتاد.عملیاتی که در نهایت منجر به فروپاشی شوروی شد.

***

جنگ سرد بلافاصله بعد از اتمام جنگ جهانی دوم، شروع شد و جبهه‌‌‌ی متفقین در برابر شوروی قرار گرفت.‍‍

010.cold_war_europe_military_alliances_map_en«تقابلِ شرق با غرب و آغاز جنگِ سرد بلافاصله بعد از اتمامِ جنگِ جهانی دوم»

این تقابل، جهان را به دو بلوکِ شرق و غرب تقسیم کرد و  این تقسیم‌بندی، آغازی برای جنگِ سرد شد. برلین پایتختِ آلمانْ دو نیم شد، بخشِ شرقی و غربی، به عنوانِ نمادی از دو بلوکِ شرق و غرب و حاکمیتِ آن‌ها. در یک طرفِ جبهه ابر قدرتِ شرق، شوروی قرار داشت. اما ابر قدرتِ طرفِ دیگر در بلوک غرب انگلیس نبود. با تلفات و حجمِ تخریب‌هایی که در جنگ جهانی دوم نصیبش شده بود دیگر نمی‌توانست در مقابل شوروی مقاومت کند. بنابراین آمریکا که در طولِ جنگِ جهانی دوم از محلِ منازعه دور بود و تخریب و تلفاتِ چندانی نصیبش نشده بود، به عنوانِ ابر قدرتِ غرب در مقابل شوروی قرار گرفت.

از همان ابتدا بینِ شوروی و آمریکا رقابت تسلیحاتی، اتمی، موشکی و فضایی شکل گرفت و شوروی را به شدت درگیرِ خود کرد. اما چرا شوروی این‌گونه درگیر این رقابت شد؟

غرب و آمریکا با تجربه‌ی موفقی که از عملیاتِ فریبِ قبلی خود با آلمان داشتند، سعی کردند عملیاتِ فریبِ دیگری علیه شوروی به کار بندند. اما صلابت این فریب دیگر سخت نبود. اساساً‌ نام این جنگ از آن‌جایی سرد شد که هیچ‌گاه در‌گیری و منازعه‌ی طرفین به جنگِ تمام عیار و سخت نرسید و گرم نشد. فریبی هم که آمریکا علیه شوروی به کار بست یک فریبِ نیمه‌سختِ تمام عیار بود.

آمریکا بدونِ این‌که به صورت نظامی با شوروی درگیر شود شوروی را واردِ یک رقابتِ تسلیحاتی کرد، به گونه‌ایی که عملا‍‍ً شوروی  ۲۵ درصد از تولید ناخالص ملیِ‌ خود را به حوزه‌ی نظامی اختصاص داد. رقابتِ تسلیحاتی، که نمودِ آن در تعداد و بردِ موشک‌های قاره‌پیما، و تعدادِ کلاهک‌های هسته‌ای بود. بخشِ دیگرِ رقابتِ نظامی در قالبِ رقابتِ فضایی خودش را نشان می‌داد. شوروی در حالی ۲۵ درصد از تولید ناخالصِ داخلی خود را به این رقابتِ سخت اختصاص داده بود که آمریکا تنها ۵ درصد از تولیدش را صرفِ این رقابت کرده بود. البته آمریکا با قدرت رسانه‌ای و تبلیغاتی‌ای که داشت پیشرفت‌های خود را برجسته می‌کرد تا شوروی را بیشتر به امورِ تسلیحاتی ترغیب شود.

رقابتِ دو ابر قدرت به حوزه‌ی اقتصاد نیز کشیده شد و طرح مارشال از طرفِ آمریکا برای جلوگیری از نفوذِ شوروی یا کمونیسم در بلوکِ غرب اجرا شد. اجرای این طرح باعث شد که کشورهایی که تحتِ نفوذ آمریکا قرار داشتند به لحاظِ تولیدِ ناخالصِ ملی، اقتصاد و رفاه نسبت به بلوکِ شرق پیشرفت کنند. اگر بخواهیم به صورتِ نمادین نتیجه‌ی طرحِ مارشال و توجه به اقتصاد و فرهنگ را درک کنیم تاریخِ ۱۹۶۱ یک نقطه‌ی عطف در تاریخ جنگِ سرد خواهد بود، تاریخی که شوروی مجبور شد دیوارِ برلین را احداث کند. این دیوار نمادی بود از موفقیتِ عملیاتِ فریبِ استراتژیکِ آمریکا علیه شوروی.

011.berliner-mauer«دیوار برلین نمادی از موفقیتِ عملیاتِ فریبِ استراتژیکِ آمریکا علیه شوروی»

دلیلِ اصلیِ احداثِ این دیوار در شهرِ برلین یک نوع فرار مغزها و نخبگان بود. عمده‌ی نخبگان، جوانان و نیرویِ کار به واسطه‌ی عدمِ جذابیتِ بلوکِ شرق از لحاظِ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به بلوکِ غرب می‌رفتند. در واقع این اتفاق نمادی بود از اینکه کار در جبهه‌ی غرب پیش رفته و آمریکا توانسته بود عملیاتِ فریب خود را به بار بنشاند. چرا که شوروی آن‌قدر توانِ خود را صرفِ بخشِ نظامی کرده بود که از دیگر حوزه‌های اصلی قدرتِ کلاسیک، یعنی قدرت‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی غافل مانده بود. در عوض آمریکا نه تنها توانسته بود توانِ شوروی را معطوفِ بخشِ نظامی و تسلیحاتی کند، بلکه در بلوکِ غرب نیز جذابیت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرده بود.

این مهاجرت‌ها علامتی بود برای یک بیماری، بیماری‌ای که حاصلِ یک سوءِ تغذیه بود. شوروی به دلیلِ تمرکزِ بیش از حد به بخشِ نظامیِ خود دچارِ سوءِ تغذیه شد و در بقیه‌ی حوزه‌ها عقب ماند. عقب ماندگی‌ای که در برلین خود را عیان نشان داد و شوروی را مجبور به احداثِ دیوارِ برلین کرد. با این حال شوروی هیچ‌گاه نتوانست این عقب‌ماندگی اقتصادی و فرهنگی را جبران کند.

این روند ادامه یافت و زمینه‌ی افول و در نهایت فروپاشی شوروی را پدید آورد و آمریکا در نهایت توانست، بدون اینکه درگیریِ گرم با شوروی داشته باشد پیروز میدان باشد.

شوروی در سالِ ۱۹۹۱ در حالی دچار فروپاشی شد که از نظر قدرت موشکی و هسته‌ای‌ بالاتر از آمریکا بود و حتی توانسته بود از آمریکا پیشی هم بگیرد. اما با این وجود نتوانست در اقتصاد و فرهنگ، پیشرفت و جذابیتِ لازم را ایجاد کند، اقتصادی که ۲۵ درصد از تولیدِ ناخالص‌ ملی‌اش را به حوزه‌ی تسلیحاتی و نظامی اختصاص دهد طبیعی است در حوزه‌ی داخلی دچار ضعف شود.

012.us_and_ussr_nuclear_stockpiles.svg«در اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰، شوروی در حالی فروپاشید که ۴۵ هزار کلاهک داشت در حالی‌که ایالاتِ‌ِ متحده به ۲۵ هزار کلاهک رسیده بود»

مقایسه‌ی تعدادِ کلاهک‌های اتمی ایالاتِ متحده با شوروی نشان می‌دهد که در اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰، شوروی به مجموع ۴۵ هزار کلاهک رسیده بود در حالی‌که ایالاتِ‌ِ متحده چیزی در حدودِ ۲۵ هزار کلاهک داشت. اما در مقابل، در سالِ ۱۹۹۱ بعد از فروپاشیِ شورویْ اتفاقی در مسکو افتاد که نشان داد، شوروی بعد از احداثِ دیوارِ برلین، نه تنها رویه‌اش را تغییر نداده بلکه قافیه را از نظرِ اقتصادی و فرهنگی کاملاً به آمریکا باخته بود.

وقتی در سالِ ۱۹۹۰ اولین شعبه‌ی مک‌دونالد در مسکو  افتتاحِ شد؛ مردم در مقابل آن صف کشیدند.

«صفِ طولانی مردمِ روسیه با گشایشِ اولین شعبه‌ی مک‌دونالد در مسکو، ضعف شوروی را در ایجاد جذابیت اقتصادی-فرهنگی داخلی به رخ کشید»

چطور می‌شود کشوری که از نظرِ تکنولوژیک توانِ دست یابی به کلاهکِ هسته‌ای، موشک‌های دوربرد و فرستادنِ فضانورد به فضا را دارد، نمی‌تواند یک تکنولوژی ساده در صنایع غذایی را مدیریت کند، و با ایجادِ جذابیتِ فرهنگی و تبلیغاتی آن‌را به یک نمادِ تجاریِ مقبول در کشورِ خودش تبدیل کند.

این اتفاق نمادِ دیگری برای پیروزی نهاییِ عملیات فریبی بود که آمریکا برای رویارویی با شوروی از آن بهره گرفت.

014.semi-hard deception-against -su«عملیات فریب آمریکا علیه شوروی در یک نگاه»

در یک نگاه کلی می‌توان وقایع جنگ سرد را در چند مرحله خلاصه کرد؛

-آغاز جنگ سرد: جنگ سرد با بهانه‌ی کنترل موثرِ انرژی هسته‌ای از سوی ایالات متحده آغاز شد. در سال ۱۹۴۶ شوروی پیشنهاد ایالات متحده را برای چنین کنترلی رد کرد؛ چرا که از نظر شوروی چنین اقدامی از سوی آمریکا حاکمیت ملی‌اش را تضعیف می‌کرد. البته، این بهانه یک پوشش بود. علتِ اصلی بهانه‌تراشیِ آمریکا علیه مسکو، نفوذِ گسترده‌ی شوروی در اروپا، و تصرفِ نیمِ شرقی این‌ قاره توسطِ آن بود. غرب در مقطعی باید میان آلمانِ نازی و شوروی یکی را انتخاب می‌کرد. که غربِ میانِ بد و بدتر، بد یعنی شوروی را انتخاب کرد. اما حال که بدتر از میان رفته بود نوبت به بد یعنی شوروی رسیده بود.

سرانجام یک سالِ بعد، یعنی سال ۱۹۴۷، با تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب به مثابه‌ میدان‌های رقابت برای روسیه و آمریکا، جنگ سرد بین آن دو آغاز شد.

-آغاز عملیات فریب تا اوج عملیات فریب: در سال ۱۹۴۹ پیمان آتلانتیک شمالی یا ناتو پایه‌گذاری شد. چون طرح گسترش ناتو به نزدیکی مرزهای روسیه می‌رسید، روسیه را نگران کرده بود. در نتیجه روسیه شروع کرد به تقویت خود از نظر نظامی و سلاح‌های هسته‌ایی. روسیه آن‌قدر در این رقابت تسلیحاتی فرو رفت که از مسائل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه‌ی خود غافل شد. وضع آن‌قدر خراب شد که روسیه برای این‌که از فرار مردمان جبهه‌ی شرق به بلوک غرب جلوگیری کند مجبور به احداث دیوار برلین در سال ۱۹۶۱ شد.

-اوج جنگ سرد: در سال ۱۹۶۲، زمانی که شوروی به حمایت از کوبای کمونیست، موشک‌های هسته‌ایی خود را در آن‌جا مستقر کرد، جنگ سرد به اوج رسید.

-رکود جنگ سرد: بعد از بحرانِ موشکی کوبا، جنگ سرد دچار رکود شد. این رکود، تا سال ۱۹۷۹ یعنی ۱۷ سال بعد ادامه یافت. زمانی که سربازان شوروی برای تقویتِ دولت کمونیستِ رو به زوال خود وارد افغانستان شدند.

-افول جنگ سرد: زمین‌گیر شدنِ شوروی در افغانستان، به تضعیفِ دولت کمونیستی را سرعت داد. درگیریِ شوروی در میدانِ سختِ افغانستان، توان آن‌را در تقابل با آمریکا کاهش داد. این روند ادامه پیدا کرد تا این‌که در سال ۱۹۹۰ با تخریبِ دیوار برلین، منازعه‌ی سردِ شوروی با آمریکا، به انجماد رسید و به طورِ کامل فرو نشست.

فروپاشی شوروی: سرانجام در سال ۱۹۹۱ شوروی در برابر ضعف‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کمر خم کرد و صحنه‌ی رقابت را به نفع آمریکا رها کرد. جهانِ دو قطبی به جهانِ تک قطبی بدل شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 6:28  توسط توکلی  | 

زمانی که هیتلر همه‌ی توجهش را به جبهه‌ی غرب معطوف کرده بود. در واقع عملیات فریب توانست گام نهایی یا به عبارت دیگر فروپاشی آلمان را کاتالیز کرده و تسریع کند.

نوشتار پیش‌رو روش‌های اصلی دشمن در فریب را معرفی می‌کند. فریب یکی از روش‌های دشمن برای غلبه به حریف خود است. این فریب می‌تواند در حوزه‌های مختلف از جمله در حوزه‌ی یک الگوی معیشت نیز رخ دهد. فریب اقتصادی عملیاتی  است که برای درک آن در ابتدا نیاز به شناخت مفهوم فریب وجود دارد. ضمن این‌که آشنایی با عملیات فریب به دست‌یابی به برآورد استراتژیک کمک می‌کند. برآوردی که می‌‌تواند نشان دهد دشمن چطور یا چگونه فکر می‌کنند.

عملیات‌های فریب انجام شده توسط غرب در سه نمونه‌ی شاخص علیه آلمان، شوروی سابق و در نهایت ایران؛ جنبه‌های آموزشی زیادی از حیث تاریخی و کلان‌نگر، دارد و در نهایت مسئله‌ی فریب اقتصادی را نیز روشن می‌کند. آنچه که در ادامه می‌آید نگاهی به عملیات فریب جبهه غرب در جنگ جهانی دوم علیه آلمان نازی است. عملیاتی که تصمیم‌سازی‌های این کشور را به انحراف کشید.

***

محاصره‌ایی بی‌ثمر، آن چیزی که یونانی‌ها از جنگ با شهر تروا نصیبشان شده بود. طرحِ دیگری برای غلبه بر تروا لازم بود. این بار نیاز به طرحی بود که مردانِ تروا را غافلگیر کند. عملیات از این قرار بود؛ یونانی‌ها پیکره‌ای عظیم از اسب ساختند و مردانی منتخب را درون آن پنهان کرده و اینطور وانمود کردند که تروا را ترک کرده‌اند. مردانِ تروا در شادیِ پیروزی در برابر یونانی‌ها، اسب را به نشانِ پیروزی به داخلِ شهر بردند. در خلوتِ همان شب نیروهای ویژه‌ی یونانی از اسب خارج شده و دروازه‌های شهر را برای باقی ارتش یونان که در تاریکی شب بازگشته ‌بودند، گشودند…

«اسب تروا، نمادی از عملیات فریب»

«اسب تروا، نمادی از عملیات فریب»

عملیات فریب

اسبِ تروا در قالبِ یک عملیات، جنگِ شکست خورده و بی‌ثمر را به جنگی پیروز شده تبدیل کرد. در ادبیاتِ استراتژیکِ نظامی مفهومی وجود دارد به نامِ عملیاتِ فریب، که سابقه‌ی طولانی در جنگ و جنگ‌آوری دارد. عملیاتِ فریب تعریف‌های متعددی دارد:

  • تلاشی برای گمراه کردن نیروهای دشمن در طول جنگ.
  • ایجاد عدم اطمینان در حریف به صورت کاذب، نسبت به موقعیت‌ها و بزن‌گاه‌های رزمی در جنگ.

گمراه کردن و عدم اطمینان کاذب در جنگْ طیِ عملیات فریب، با روش‌های مختلفی صورت می‌گیرد، عملیاتِ روانی، یکی از روش‌های فریب است. یکی دیگر از این روش‌ها فریبِ بصری است، به این صورت که در عملیات فریبْ در حجم انبوه و استراتژیک، به دشمن اطلاعاتِ غلطِ بصری داده می‌شود، تا حدی که باعث می‌شود وقتی دشمن با واقعیت هم روبرو شد، اعتماد به نفس خود را از دست داده و نسبت به آن (واقعیت) اظهار تردید کند.

در ادبیاتِ عامیانه داستانِ چوپانِ دروغگو، مثالِ ساده‌ای برای فهمِ فرآیندِ عملیاتِ فریب است. چوپانی که به دروغ خود را در موقعیتِ خطرناک و نیازمند به کمک جلوه می‌دهد و این باعث می‌شود تا درست در زمانی که قصدِ او فریب دادن نیست و نیاز به کمک دارد، مردم او را به حالِ خود رها کنند. این اتفاق نتیجه‌ای است که در یک نبرد و یا منازعه، فریب دهنده دنبال می‌کند؛ «یعنی فریب خورده نسبت به واقعیت احساسِ تردید کند.»

مهمترین عملیات فریب

مهمترین عملیاتِ فریب در طولِ حیاتِ نظامیِ جهان در سطحِ استراتژیک و گستره‌ی وسیع، عملیاتِ فریبی است که در نبردِ نرماندی علیه آلمانِ هیتلری اتفاق افتاد. این فریب، در اواخر جنگِ جهانی دوم رخ داد، زمانی که متفقین می‌خواستند در جبهه‌ی غربِ آلمان، به ساحلِ نورماندی حمله کنند، بدونِ این‌که در زمانِ حمله به نرماندی، آلمان متوجه شود. در واقع آن‌ها می‌خواستند آلمان را دچار غافل‌گیریِ استراتژیک کنند.

«هیتلر رئیس دولت آلمان از سال 1934 تا 1944»

«هیتلر رئیس دولت آلمان از سال ۱۹۳۴ تا ۱۹۴۴»

چرا متفقین چنین عملیاتی را ترتیب دادند؟

بررسی تاریخچه و خطِ زمانِ آلمان هیتلری، می‌تواند کمک کند تا پاسخِ دقیق‌تری به این سوال داده شود و به درکِ اهمیت و دلیل این عملیات کمک کند. در این خطِ زمان؛ شکل‌گیری، اوج‌گیری، افول و در نهایت فروپاشیِ آلمان هیتلری را می‌توان در چند گامِ اصلی ارزیابی کرد.

گام اول شکل‌گیریِ حکومت هیتلر

  • ۱۹۱۹؛ حزبِ سوسیالیست-ملی‌گرای کارگرانِ آلمان NSDAP یا حزب نازی تاسیس شد. به واسطه‌ی حجمِ تعهداتی که در جنگِ جهانی اول، در قالبِ قراردادِ ورسای به آلمان‌ها تحمیل شده بود، شرایطِ سختی در آلمان حاکم بود. در یک چنین شرایطی بود که موقعیت برای تشکیلِ این حزب فراهم شد، حزبی که هم نشنالیست یا ملی‌گرا باشد و هم سوسیالیست یا جمع‌گرا.
  • ۲۴ اکتبر ۱۹۲۹؛ بازارِ سهام در ایالاتِ متحده سقوط کرد. همان بحرانِ اقتصادی که همیشه در تاریخ از آن به عنوانِ بحرانِ بزرگ نام برده می‌شود و بحرانِ اقتصادیِ حالِ حاضر را با آن مقایسه‌ می‌کنند. شرایطِ بحرانیِ اقتصادْ در جهان، اوضاعِ اقتصادی-اجتماعی آلمان را بدتر از قبل کرد و زمینه‌ای شد برای پیروزیِ نازی‌ها در انتخابات مجلسِ فدرال آلمان.
  • در سال ۱۹۳۲؛ نازی‌ها در انتخابات مجلس فدرال، ۳۷ درصد از آرا را بدست آوردند. در واقع به دنبالِ بحرانِ ‌بزرگ، فشاری بر رویِ اقتصادِ جهان، اروپا و آلمان وارد شد که زمینه را برای ورودِ نازی‌ها به مجلسِ فدرالِ آلمان فراهم ‌کرد.
  • ۳۰ ژانویه‌ی ۱۹۳۳؛ هیتلر به عنوان صدر اعظم آلمان انتخاب شد. هیتلر به واسطه‌ی این‌که حکومتِ آلمان در آن مقطع، پارلمانی بود نتوانست کرسی‌های‌های لازم را کسب کند و مجبور شد برای تشکیلِ دولت با احزابِ دیگر ائتلاف کند. در این ائتلاف رئیس جمهوریِ آلمان به حزبِ دیگری سپرده شد.
  • نوامبر ۱۹۳۳، حزب نازی در انتخاباتِ مجدد، اکثریت آراء را در مجلسِ آلمان بدست آورد.
  • ژانویه ۱۹۳۴، مدلِ دولت پارلمانی ـ یعنی مدلی که در آن هر حزب به واسطه‌ی حجمِ کرسی‌هایی که در پارلمان به دست می‌آورد می‌توانست دولت تشکیل دهد ـ در آلمان منحل شد.
  • ۲ آگوست ۱۹۳۴، ون هیندنبرگ، رئیس جمهورِ آلمان، مرد. هیتلر رئیسِ دولت و فرمانده‌ی کلِ قوای آلمان شد و به سرعت زمینه را برای کشورگشایی و گسترش فضایِ حیاتی آلمان فراهم کرد.

گامِ دوم، گسترشِ به طرفین و آغاز کشور‌گشایی

«کشور گشایی و گسترشِ سریعِ فضایِ حیاتی آلمان توسط هیتلر»

«کشور گشایی و گسترشِ سریعِ فضایِ حیاتی آلمان توسط هیتلر»

  • ژانویه‌ی ۱۹۳۵، هیتلر در اولین مرحله از گسترشِ فضای حیاتی آلمان، سارلند را که بعد از جنگ جهانی اول، برای ۱۵ سال تحت نظارتِ مللِ متحد بود، جزئی از آلمان اعلام کرد.
  • فوریه‌ی ۱۹۳۸، هیتلر صدراعظم اتریش را مجبور کرد تا کار را به حزب نازی اتریش بسپارد و از حمله‌ی نظامی آلمان به آن‌جا جلوگیری کند و به این ترتیب اتریش هم جزء آلمان شد.
  • مارس ۱۹۳۹، هیتلر چِک را به خاک آلمان اضافه کرد.
  • ۱ سپتامبر ۱۹۳۹، آلمان به لهستان حمله کرد. با این حمله انگلیس و فرانسه اعلام جنگ کردند و جنگ جهانی دوم علیه آلمان آغاز شد.
  • ۹ آپریل ۱۹۴۰، هیتلر دستور حمله به نروژ را صادر کرد. همزمان به دانمارک حملهْ و آن‌جا را نیز اشغال کرد.

گامِ سوم، گسترش جبهه‌ به سمتِ غرب

  • می ۱۹۴۰، هیتلر دستور حمله به فرانسه و کشورهای هلند، لوکزامبورگ و بلژیک را صادر کرد. آلمان در این مقطع، کاملاً ساحل غربیِ قاره‌ی اروپا را اشغال کرده بود.
  • ۱۹۴۱، با ورودِ نیروهای هیتلر به لیبی، پای آلمان به آفریقا باز شد.‌ ارتش آلمان از سمتِ شرق هم‌چنان پیش‌روی می‌کرد و در یوگسلاوی و یونان جبهه‌های جدیدی گشود.

گامِ چهارم، گسترش جبهه به سمتِ شرق

  • ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، آلمان حمله‌اش را به شوروی آغاز کرد. هیتلر در حالی که با شوروی قراردادِ‌ صلح بسته بود، این قرارداد را به صورتِ یک طرفه نقص کرد.
  • ژوئن ۱۹۴۲، آلمان بعد از به بن‌بست خوردنِ در جبهه‌ی شوروی، در تهاجم به حوزه‌ی نفتی قفقاز نیز ناکام ماند.

بعد از این‌که آلمان موفق نشد در جبهه‌ی شرق، محدوده‌ی نفتی قفقاز را تصرف کند، به تدریج افولِ آلمان از سمتِ شرق شروع شد.

گام پنجم، آغاز افول آلمان از سمتِ شرق

«آلمانِ هیتلری به همان سرعت که گسترش یافت، به همان سرعت نیز از سمتِ شرق و غرب محدود شد»

«آلمانِ هیتلری به همان سرعت که گسترش یافت، به همان سرعت نیز از سمتِ شرق و غرب محدود شد»

  • ۱۹ نوامبر ۱۹۴۲، شوروی علیه ارتشِ آلمان ضدِ حمله‌ایی ترتیب داد و موفق شد ارتش آلمان را محاصره‌ کند.
  • ۳۱ ژانویه‌ی ۱۹۴۳، مخالفت هیتلر با عقب‌نشینی از شوروی، باعث کشته شدنِ ۲۰۰ هزار سرباز آلمانی و رومانیایی شد.
  • اواخر ۱۹۴۳، آلمان‌ها عمده‌ی سرزمین‌هایی را که در جبهه‌ی شرق به دست آورده بودند از دست دادند.

گام ششم، آغازِ افولِ آلمان از سمت غربْ به کمکِ عملیات فریب

متفقین، یعنی انگلیس، آمریکا و فرانسه، به این نتیجه رسیدند که بعد از شکست‌های آلمان در جبهه‌ی شرق، اکنون فرصت برای حمله به جبهه‌ی غربْ برای پیش‌روی و پس گرفتنِ فرانسه از آلمان فرا رسیده است.

در واقع از دست رفتن عمده‌ی سرزمین‌های جبهه‌ی شرق، زمینه را برای ایجادِ یک اتحاد در جبهه‌ی غرب فراهم کرد؛ اتحادی برای پس گرفتنِ سرزمین‌هایی که آلمان در غرب اشغال کرده بود. متفقین در کنفرانسِ تهران در محلِ سفارتِ شوروی، جلسه‌ای تشکیل دادند تا این موضوع را بررسی کنند.

انگلیس و آمریکا می‌دانستند که؛ چون آلمان‌ها در شرق شکست خورده‌اند قطعاً در غرب تلاشِ گسترده‌ای خواهند کرد تا فرانسه و سرزمین‌های جبهه‌ی غرب را به راحتی از دست ندهند. به همین منظور، به فکرِ یک عملیاتِ فریبِ گسترده‌ افتادند. در این عملیات حتماً باید با شوروی دشمنِ قدیمی خود یک اتحادِ تاکتیکی و موقت را رقم می‌زدند. سه شخصیت محوری در جبهه‌ی متفقین؛ وینستون چرچیل Winston Churchill، فرانکلین روزلوتFranklin D. Roosevelt و یوسف استالین Joseph Stalin، در سفارت تهرانْ بر روی سیاهه و طرحِ اولیه‌ی عملیاتِ فریب توافق کردند. گستره‌ی این عملیات به قدری عظیم و گسترده بود که طرح‌ریزی آن، یک سال، از ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۴، به طول انجامید.

«سه شخصیت محوری در جبهه‌ی متفقین؛ وینستون چرچیل، فرانکلین روزلوت و یوسف استالین در اجلاسِ تهران در محلِ سفارت شوروی بر روی طرحِ اولیه‌ی این عملیات توافق کردند»

«سه شخصیت محوری در جبهه‌ی متفقین؛ وینستون چرچیل، فرانکلین روزلوت و یوسف استالین در اجلاسِ تهران در محلِ سفارت شوروی بر روی طرحِ اولیه‌ی این عملیات توافق کردند»

اسمِ عملیات، عملیاتِ حصار Operation Bodyguard لقب گرفت. نامِ این عملیات یعنی حصار Bodyguard، از روی دکترین چرچیل انتخاب شده بود. طبقِ دکترین او؛ «در دورانِ جنگ، واقعیت آن‌قدر گران‌‌قیمت است که باید هموراه با حصاری از دروغ‌ها از آن مراقبت شود.»

«کتابِ حصاری از دروغ‌ها، بزرگ‌ترین عملیات فریب را در تاریخ نظامی شرح می‌دهد»

«کتابِ حصاری از دروغ‌ها، بزرگ‌ترین عملیات فریب را در تاریخ نظامی شرح می‌دهد»

فریب

شکست آلمان ساده نبود، بنابراین آن‌ها باید به طورِ پنهانی عمل می‌کردند و زمان و محلِ حمله را از دیدِ عوامل اطلاعاتی آلمان پنهان می‌کردند. متفقینThe Allies ،  یعنی انگلیس، آمریکا، شوروی و فرانسه، نورماندی را به عنوان نقطه‌ی حمله انتخاب کردند ـ تا پس از تصرف ساحل نرماندی مثلِ پیکان باز شده و کلِ جبهه‌ی غرب را از چنگِ آلمان بیرون بیاورند. ـ میدانِ عملِ این عملیات، استراتژیک بود. قرار شد تا با یک فریب بزرگMajor deception آلمانی‌ها را گمراه کنند و در آن‌ها این تصور را ایجاد کنند که این حمله به نورماندی تنها یک تاکتیک انحرافی و نمادین Diversionary tactic است.

هیتلر می‌دانست در جبهه‌ی غرب، با توجه به شکستش در شرق، علیه او حمله‌ی وسیعی صورت می‌گیرد اما نمی‌دانست از کجا. در زمان حمله، دفاع ساحلی آلمان در طولِ سواحل شمال غربیِ اروپا کشیده شده بود و کلِ ساحلِ غربی اروپا در حصارِ دفاعیِ هیتلر بود. تاکتیک او این بود که از تمامیِ طولِ ساحل دفاع کند و در صورتِ حمله‌ی دشمن به سرعت قوای کمکی خود را به منطقه‌ی درگیری بفرستد.

متفقین با اطلاع از این تاکتیک، در جبهه‌‌های مختلف تعداد زیادی عملیاتِ انحرافی انجام دادند. به واسطه‌ی این عملیاتِ فریبِ گسترده هیتلر نمی‌دانست که حمله‌ی واقعی از کجا صورت خواهد گرفت. آن‌قدر حجمِ این عملیات و پیچیدگیِ آن بالا بود که حتی زمانی که متفقین به نرماندی حمله کردند، هیتلر نمی‌توانست با خیالِ راحت نیروهای کمکیِ خود را به نرماندی بفرستد، چرا که احتمال می‌داد، حمله به نورماندی هم یک عملیاتِ انحرافی باشد. همان‌طور که گفته شد، یکی از تعریف‌های عملیاتِ فریب؛ ایجادِ عدم اطمینان کاذب در حریف نسبت به موقعیت‌ها و بزن‌گاه‌های رزمی در جنگ است. این عدمِ اطمینان در هیتلر ایجاد شد بود و عملیاتِ فریبِ گسترده‌ی غرب موثر افتاده بود.

«گستره‌ی عملیاتِ فریب علیه آلمان تقریباً کلِ اروپا بود. عملیات‌های متعدد انحرافی، قدرتِ تصمیم‌گیری صحیح را از آلمان گرفت»

«گستره‌ی عملیاتِ فریب علیه آلمان تقریباً کلِ اروپا بود. عملیات‌های متعدد انحرافی، قدرتِ تصمیم‌گیری صحیح را از آلمان گرفت»

عملیاتِ فورتیتودِ شمالی در سواحل نروژ؛

عملیاتِ فورتیتودِ جنوبی در نورماندی؛

عملیاتِ‌ رویال فلاش در دانمارک، اسپانیا و ترکیه؛

عملیاتِ آیرون‌ساید در جنوبِ غربی فرانسه؛

عملیاتِ کاپرهِد در جنوب اسپانیا؛

عملیاتِ وندِتا در جنوبِ شرقِ فرانسه؛

عملیاتِ فردیناند در جنوب ایتالیا؛

عملیاتِ زِپلین در یونان و رومانی؛

از مهم‌ترین عملیات‌های انحرافیِ متفقین علیه آلمان بودند.

۶ ژوئن ۱۹۴۴، یعنی زمانِ حمله و ساحلِ نورماندی یعنی مکانِ حمله، واقعیت‌هایی بودند که طبق دکترین چرچیل باید از‌ آن‌ها محافظت می‌شد. تمام نیروهایی که باید در این حمله شرکت می‌کردند در انگلیس تجمع کرده‌ بودند. انگلیس برای تجمعِ این حجم از نیرو کوچک بود. از این‌رو برای مخفی نگه داشتن این حجم از نیرو و فعالیت، اقداماتِ متعددی انجام شد؛

  • کاهش فعالیت‌های رسانه‌ای؛
  • از بین بردن علایم، تابلو‌ها و اسم خیابان‌ها و کوچه‌ها ـ به این منظور که وقتی یک نفوذیِ اطلاعاتی آلمان در لندن فرود آمد نداند در چه نقطه‌ای از لندن است؛
  • رمز‌گشایی از مکالمات ارتش آلمان؛
  • ایجادِ محدودیت برای ارتباطات بی‌سیم و تلفنی در لندن ـ چون حجمِ سفرایی که به انگلیس می‌آمدند زیاد بود و دائماً در حالِ ارتباط گرفتن با یکدیگر بودند، چنین روندی می‌توانست عملیات را لو دهد؛
  • استفاده از حربه‌های سنتی و کلاسیک، مثل ساختِ بدل برای مارشال مونت‌گومری ـ مارشال مونت گومری یکی از فرماندهانِ نظامی بود که بدلش را ساختند و از لندن به اسپانیا فرستادند، تا در آلمان‌ها این تصور را ایجاد کنند که وقتی فرمانده‌ی اصلی انگلیس به اسپانیا سفر کرده پس به این زودی‌ها عملیات مهمی علیه آن‌ها رخ نخواهد داد‌.

همکاری شرق و غرب در عملیات فریب و تسلیمِ آلمان

همان‌طور که گفته شد، تنها در این عملیات بود که جبهه‌ی شرق یعنی شوروی با جبهه‌ی غرب به صورتِ مشترک و هماهنگ عمل کردند. در واقع شوروی در شرق، به مثابه‌ی اهرم فشاری بر آلمان بود تا به ارتش آلمان این اجازه را ندهد که نیروهای خود را تجمیع کرده و به غرب بفرستد.

بالاخره در ژوئن ۱۹۴۴، نیروهای آمریکایی، انگلیسی و کانادایی در عملیاتِ‌ روزِ دی D، در جبهه‌ی غرب به سواحلِ نورماندی هجوم آوردند.

«عملیاتِ روزِ دی؛ حمله‌ی گسترده‌ی متفقین به ساحلِ نرماندی بعد از یک سال عملیاتِ فریب»

«عملیاتِ روزِ دی؛ حمله‌ی گسترده‌ی متفقین به ساحلِ نرماندی بعد از یک سال عملیاتِ فریب»

۲ ماه و نیم بعد فرانسه در جبهه‌ی غرب از تصرف آلمان خارج شد.

در ۲۷ ژانویه‌ی ۱۹۴۵، نیروهای شوروی واردِ آلمان شدند.

در نهایت ۳۰ آپریل ۱۹۴۵، در حالی که نیروهای شوروی دو بلوک از محلِ‌ اختفای زیرزمینی هیتلر فاصله داشتند، او با معشوقه‌اش اوا بران Eva Braun خودکشی کرد.

در ۷ می ۱۹۴۵ هم سند تسلیم آلمان امضا شد.

«عملیات فریب علیه آلمانِ نازی در یک نگاه»

«عملیات فریب علیه آلمانِ نازی در یک نگاه»

در یک نگاه کلی می‌توان تاریخ آلمان هیتلری را با ۵ گام اصلی شرح داد؛

  • مرحله‌ی ظهور و شکل‌گیری: این مرحله با شکل‌گیری حزب نازی در سال ۱۹۱۹ آغاز شد و تا سال ۱۹۳۴ که هیتلر صدر اعظم و فرمانده‌ی کل قوای آلمان شد، ادامه یافت.
  • مرحله‌ی اوج‌گیری: هیتلر به محض این‌که به قدرت رسید سعی کرد با کشورگشایی فضای حیاتی خود را گسترش دهد، او از سمتِ غرب، به گونه‌ای پیشرفت کرد که تمامِ ساحلِ غربیِ اروپا را به تصرفِ خود در آورد. از سمت شرق تا آن‌جا پیش رفت که در سال ۱۹۴۱، تصمیم گرفت به ابر قدرت شرق یعنی شوروی حمله کند.
  • مرحله‌ی رکود: اما اوج‌گیریِ قدرتِ آلمانِ هیتلری دوامی نیافت. شوروی به پیشروی آلمان در شرق مهر اتمام زد. شوروی حتی به آلمان اجازه نداد تا حوزه‌ی نفتی قفقاز را در سال ۱۹۴۲، تصرف کند.
  • مرحله‌ی افول: افول آلمان هیتلری از سال ۱۹۴۳ آغاز شد. آلمان پس از شکست در قفقازْ با ضد حمله‌های شوروی، که در سال‌های ۱۹۴۳ و ۱۹۴۴ هم تداوم یافت، عمده‌ی سرزمین‌هایی را که در جبهه‌ی شرق به دست آورده بود از دست داد.
  • مرحله‌ی فروپاشی: عقب‌گرد آلمان از شرق به واسطه‌ی شوروی، شکل‌گیری اتحاد علیه هیتلر در غرب و حملات گسترده در سال ۱۹۴۴، عرصه را بر هیتلر تنگ کرد و سرانجام در سال ۱۹۴۵ سند تسلیم آلمان امضاء شد.

عملیات فریب در مقطع افول به کار گرفته شد؛ یعنی از سال ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۴ به مدت یک سال، زمانی که هیتلر همه‌ی توجهش را به جبهه‌ی غرب معطوف کرده بود. در واقع عملیات فریب توانست گام نهایی یا به عبارت دیگر فروپاشیِ آلمان  را کاتالیز کرده و تسریع کند. شرحِ این عملیاتِ فریب در کتابِ حصاری از دروغ‌ها به طورِ مفصلِ آمده است.

ادامه دارد…

تصاویر و نمودارهای مقاله:

 

 


برچسب‌ها: تاریخ
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 6:25  توسط توکلی  | 

روابط امريكا و شوروي پس از جنگ جهاني دوم هر از چند گاهي رو به تيرگي مي‏نهاد. اما مهم‏ترين و خطرناك‏ترين بحران در روابط امريكا و شوروي، كه جهان را در لبه پرتگاه جنگي ويرانگر قرار داد، بر سر استقرار پايگاه‏هاي موشكي شوروي در كوبا رخ داد. امريكايى‏ها نخستين بار در سپتامبر 1962م از ساختمان سكوهاي پرتاب موشك در كوبا اطلاع يافتند. عكس‏هايى كه طي نيمه اول ماه اكتبرِ آن سال به وسيله هواپيماهاي جاسوسي امريكا از كوبا برداشته شد، استقرار موشك‏هاي بُرد متوسط و قاره ‏پيماي روسي را در كوبا تاييد كرد. جان كِنِدي، رئيس جمهور وقت امريكا نيز براي مقابله با خطري كه امنيت امريكا را تهديد مي‏كرد يك شوراي جنگي تشكيل داد. در اين شورا پيشنهادات مختلفي از جمله تهاجم نظاميِ همه جانبه به كوبا و اشغال نظامي اين كشور يا بمباران سكوهاي پرتاب موشك در كوبا اعلام شد. در ادامه، جان كِنِدي، در 22 اكتبر 1962م به مردم امريكا اعلام خطر كرد كه دولت شوروي دست به احداث پايگاه‏هاي موشكي در كوبا زده و استقرار اين موشك‏ها در فاصله يك‏صد مايلي سواحل امريكا، امنيت اين كشور را به خطر مي‏اندازد. كندي هم‏زمان با اين اخطارْ، اعلام كرد كه دولت شوروي بايد پايگاه‏هاي موشكي خود را از كوبا برچيند. وي به دنبال آن، فرمان محاصره دريايى كوبا را براي جلوگيري از ارسال تجهيزات جديد موشكي شوروي به كوبا صادر كرد. هم‏زمان با آغاز محاصره دريايى كوبا، چندين كشتي حامل موشك‏هاي روسي عازم اين كشور بودند و نيكيتا خروشچُف، رهبر شوروي، با بی اعتنایی  به محاصره دريايى كوبا از طرف ناوگان جنگي امريكا، به كشتي‏هاي روسي فرمان داد به راه خود ادامه دهند. در روز 26 اكتبر، خروشچف اعلام كرد كه موشك‏هاي روسي در صورتي از كوبا برچيده خواهند شد كه امريكا هم پايگاه‏هاي موشكي خود را در نزديكي مرز شوروي در تركيه جمع آوري كند. امريكا اين پيشنهاد را رد كرد و در روزهاي آخر اكتبر 1962م، هر لحظه احتمال برخوردي بين كشتي‏هاي امريكا و شوروي در خط محاصره دريايى كوبا وجود داشت كه خروشچف در آخرين لحظه، تن به مصالحه داد و جهان از خطر يك جنگ وحشتناك هسته‏ اي و به تعبيري جنگ جهاني سوم رهايي يافت. مصالحه امريكا و شوروي مبتني بر اين توافق بود كه شوروي، پايگاه‏هاي موشكي خود را از كوبا برچيد و دولت امريكا هم متقابلاً اطمينان دهد كه كوبا را به طور مستقيم يا غير مستقيم، مورد حمله قرار نخواهد داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 6:14  توسط توکلی  | 

 

در سال 1985 میلادی، یک جاسوس، در ازای دریافت 100 هزار دلار نام سه مامور روس که برای سیا فعالیت می کردند لو داد. با لو رفتن این اطلاعات، اف بی آی تمام توان خود را برای یافتن نفوذی مورد نظر صرف کرد و جالب است که مسئول کل این عملیات در امریکا کسی جز هانسن نبود، در حقیقت او بایستی به دنبال خودش می گشت!
به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق، جاسوسی یکی از روشهای اصلی جمع آوری اطلاعات به حساب می آید که همانند هر کار مهم و سختی، دارای روش های مختلف و شیوه های متفاوتی است. یکی از این روشها استخدام مامورانی در کشور هدف است که معمولا در برابر پول حاضر به جاسوسی برای کشور رقیب می شوند.

شاید بتوان دوره جنگ سرد را اوج رقابت سرویس های جاسوسی برای کسب اطلاعات از طرف های مقابل دانست. با وجود پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی سابق، شاید برای شما جالب باشد که بدانید برخی از جاسوسان آمریکایی که برای روسها کار می کردند بعد از فروپاشی نیز به کار خود ادامه داده اند. 

برخی از این افراد با پول کم و برخی از آنها هم مبالغ سنگینی را از روسها گرفتند اما ارزش اطلاعات بدست آمده از این جاسوس ها بسیار بیشتر بوده است. در این مطلب با 5 جاسوس معروف آمریکایی که برای شوروی سابق و فدراسیون روسیه جاسوسی می کردند آشنا می شویم.

ویلیام کمپایلس؛ مرد 3 هزار دلاری

این کارمند جوان سازمان CIA باعث از بین رفتن یکی از برتری های عمده آمریکا در دهه 1970 میلادی شد. او دفترچه راهنما و توضیحات کاملی مربوط به ماهواره های شناسایی سری KH-11 آمریکا را که در آن زمان فوق سری طبقه بندی شده بود تنها در برابر 3 هزار دلار به شوروی فروخت.

این مامور آمریکایی در سال 1977 میلادی این اطلاعات را بدست آورده و از شغل خود استعفا داد. وی سپس به یونان سفر کرده و به سفارت شوروی در آتن مراجعه کرد و در برابر سه هزار دلار این اطلاعات را در اختیار روسها قرار داد. 

3 هزار دلار برای دفترچه راهنمای ماهواره تا جاسوسی که 100 مامور را لو داد+عکس

روسها تا پیش از آن تصور می کردند که KH-11 یک ماهواره غیر تصویر برداری است اما این ماهواره می توانست به صورت زنده تصاویر را به ایستگاه زمینی منتقل کند. حدود یک سال آمریکایی ها توانستند با این روش از بسیاری از مکان های سری شوروی تصویربرداری کنند و روسها نیز با تصور این که این ماهواره قابلیت تصویربرداری ندارد اقدامی برای استتار نکردند.

اقدام این جاسوس آمریکایی باعث شد تا روسها متوجه اشتباه بزرگ خود شده و به سرعت اقدامات مراقبتی را به انجام برسانند. اما داستان این جاسوس آمریکایی به اینجا ختم نشد. این مامور کم سن و سال آمریکایی با بازگشت به کشورش و با تصور این که از او به عنوان جاسوس دو جانبه استفاده خواهد شد کاری را که انجام داده بود برای سیا فاش کرد. 

اما ظاهرا این مامور نمی دانست که واقعا چه چیز را به روسها فروخته و چه ضربه ای به آمریکا وارد کرده است. در 1978 مقامات قضایی نیز به سرعت او را بازداشت و به جرم خیانت به 40 سال زندان محکوم شد. وی نهایتا پس از تحمل 18 سال زندان، در 1996 از زندان آزاد شد.

جان آنتونی والکر؛ جاسوس زیر آب

نام این مرد بدون هیچ شک در صدر لیست جاسوسان نیروی دریایی آمریکا قرار دارد. یک درجه دار سابق نیروی دریایی آمریکا در طی سالها جاسوسی خود برای شوروی سابق آنقدر اطلاعات مهمی را برای روسها فراهم کرد که بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند وی به تنهایی باعث تغییر موازنه قوایی شرق و غرب در نبرد زیر آب شد.

در سالهای دهه 70 و 80 میلادی، نیروهای دریایی غربی با نسل جدیدی از زیردریایی های ساخت شوروی رو برو شدند که به شکل عجیبی در میزان صدای تولیدی نسبت به نسل های قبلی خود کاهش نشان می دادند. در آن زمان شوروی سابق به رهبری برژنف، دوره ای رشد اقتصادی را تجربه کرده و پول زیادی را در بخش دفاعی سرمایه گذاری می کرد. 

برخی تصور می کردند که دلیل اصلی پیشرفت شوروی در این بخش تنها افزایش سرمایه گذاری روسها بود اما آنها از وجود یک حلقه جاسوسی در درون نیروی دریایی آمریکا کاملا بی اطلاع بودند.

3 هزار دلار برای دفترچه راهنمای ماهواره تا جاسوسی که 100 مامور را لو داد+عکس

والکر که یک درجه دار مخابراتی نیروی دریایی آمریکا در زیردریایی اتمی بود در اواخر دهه 1960 میلادی در شهر بستون که محل خدمت و زندگی او بود، یک بار را افتتاح کرد اما نتوانست سود دهی داشته و به سرعت باعث مقروض شدن وی شد. این مسئله باعث شد تا در سال 1968 میلادی او به سفارت شوروی در واشنگتن مراجعه کرده و یک سند حاوی اطلاعات محرمانه مربوط به کدهای ارتباطی نیروی دریایی آمریکا را به روسها بفروشد. 

سپس جاسوسی برای روسها را پذیرفت و بر اساس برخی اطلاعات برای کارهای خود به صورت هفته ای بین 500 تا 1000 دلار دریافت می کرد. وی به سرعت توانست حلقه ای از دوستان و همکاران خود را وارد این تیم جاسوسی کرده و از بخش های مختلف نیروی دریایی آمریکا روسها جاسوسی کند.

منابع آمریکایی اعتقاد دارند که وی یکی از معدود جاسوسانی بوده است که توانسته بود بیش از یک میلیون دلار از جاسوسی درآمد کسب کند. وی حتی پسر خود را نیز به این حلقه جاسوسی وارد کرد. وی یک عضو نیروی دریایی آمریکا بود که به وسیله پدرش به جاسوسی روی آورد. 

در نهایت این همسر سابق او بود که باعث لو رفتن این حلقه شد. آنها در سال 1976 از هم جدا شدند و همسر والکر شدیدا به الکل اعتیاد پیدا کرد اما در عین حال وی از فعالیتهای جاسوسی همسرش آگاهی داشت و سعی می کرد تا وی را متوقف کند. اما دلسرد شدن از همسرش وی سعی در نجات فرزندانش ، بخصوص پسرش را داشت. وی چندین بار به اف بی آی مراجعه کرد و در نهایت مورد او به اداره تحقیقات نیروی دریایی آمریکا ارجاع داده شد.

نیروی دریایی آمریکا با چک کردن وضعیت درآمد و اموال والکر به سرعت پی برد که یک درجه دار بازنشسته نمی تواند با حقوق خود زندگی مرفح این چنینی داشته باشد. در نهایت و در می 1985 میلادی اعضای حلقه جاسوسی والکر بازداشت شدند. وقتی از او پرسیده بودند که چگونه به اطلاعات فوق سری دست پیدا می کرده است وی پاسخ داده بود: حفاظت مجموع فروشگاه های والمارت از نیروی دریایی آمریکا بهتر است. 

اعضای حلقه جاسوسی او به حبسهای گوناگون محکوم شدند و خود او نیز در 28 آگوست 2014 میلادی در سن 77 سالگی در زندان درگذشت. شاید بتوان میزان خسارتی را که این حلقه جاسوسی به آمریکا وارد کرد را در جمله ای از "جان لمن" وزیر نیروی دریایی آمریکا در دولت ریگان پیدا کرد ، وی می گوید: "فعالیت های والکر باعث شده بود که روس ها همیشه از موقعیت زیردریایی های ما مطلع بوده و در صورت بروز جنگ آمریکایی های زیادی جان خود را از دست می دادند."

رونالد پلتون؛ متخصص لو دادن شنود

جاسوس بعدی، رونالد پلتون مامور آژانس امنیت ملی آمریکا است که باعث لو رفتن یکی از موفق ترین عملیات های جاسوسی آمریکا بر علیه شوروی سابق شد. در اواخر دهه 1960 و 1970 میلادی، اتحاد شوروی سابق شبکه ای از کابل های زیرآبی را برای ارتباط بین واحدهای فرماندهی ناوگان اقیانوس آرام خود در زیر آب نصب کرده بود.

این منطقه شدیدا حفاظت شده بود و روسها احتمال شنود را نداده و بدون کد گذاری از طریق این خطوط ارتباطی به مکالمه می پرداختند. در اکتبر 1971 میلادی یک زیردریایی آمریکایی به این منطقه حفاظت شده نفوذ کرده و غواصان آمریکایی موفق شدند ابزار شنود را بر روی این کابل نصب کنند.

3 هزار دلار برای دفترچه راهنمای ماهواره تا جاسوسی که 100 مامور را لو داد+عکس

اما در ژانویه 1980 میلادی این پروژه با مشکلی بزرگ رو به رو شد. رونالد پلتون کارمند NSA که دچار مشکلات شدید مالی شده بود به سفارت شوری در واشنگتن مراجعه کرده و در ازای دریافت پول اسرار این عملیات را فاش کرد. البته روسها به سرعت واکنش نداده و در نهایت در سال 1981 میلادی شناورهای شوروی این سامانه شنود را از زیر آب بازیابی کردند. آمریکایی ها معتقد هستند که در این یک سال روسها به عمد اطلاعات غلط را در اختیار آمریکایی ها قرار می دادند. 
اما جاسوس آمریکایی تا سال 1983 میلادی چندین مرحله به ارسال اطلاعات برای روسها اقدام کرد و در مجموع 37 هزار دلار از شوروی دریافت کرد. در سال 1985 میلادی با فرار یکی از مامورین کا گ ب به آمریکا، هویت پلتون نیز فاش شده و بازداشت شد. از آن زمان وی در زندان بوده و قرار است در سال جاری میلادی آزاد شود.
آلدریک آمس؛ متخصص لو دادن جاسوس های امریکایی

جاسوس بعدی در لیست شاید یکی از بزرگترین ضربات را به عملیات ضد شوروی سیا وارد کرد. آلدریک آمس مامور سازمان سیا در بخش شوروی بود و در بسیاری از موارد به همکاران خود برای نفوذ به سفارت شوروی در آمریکا و استخدام دیپلمات های روس کمک می کرد. این کار باعث شده بود تا وی اطلاعات بسیار کاملی در مورد عملیات های سیا و اف بی آی بر ضد شوروی داشته باشد. 

با این اطلاعات و با انگیزه های مالی وی در سال 1985 به سمت باز کردن کانال های ارتباطی با روسها رفت. در اولین مقالات با روسها، او اطلاعاتی طبقه بندی شده را که به نظرش ارزش داشت به روسها تحویل داد و در مقابل درخواست 50 هزار دلار کرد که به سرعت توسط روسها پرداخت شد.

3 هزار دلار برای دفترچه راهنمای ماهواره تا جاسوسی که 100 مامور را لو داد+عکس

با فعال شدن آمس، سیا ناگهان با حجم گسترده ای ماموران لو رفته در شوروی و بلوک شرق رو به رو شد. این وضعیت به جایی رسید که در مراحلی سیا عملیات های ضد شوروی خود را تقریبا به طور کامل متوقف کرد. 

سیا و اف بی آی که از این ماجرا شوکه شده بودند به سرعت تیم های شکارچی جاسوس را در بخش های مختلف به کار انداختند اما در بسیاری از موارد آمس از این عملیات های مطلع بوده و روسها نیز به صورت عمدی با به جای گذاشتن ردهای تقلبی، باعث گمراه شدن سیا و اف بی آی می شدند.

بعد از فروپاشی شوروی نیز آمس فعالیت خود را ادامه داد و برای فدراسیون روسیه جاسوسی می کرد. به نظر می رسد که وی در کل مبلغ 4 میلیون و 600 هزار دلار از راه جاسوسی بدست آورد. در نهایت این حجم زیاد پول و سبک زندگی اشرافی آمس بود که باعث لو رفتن او شد. مقامات اطلاعاتی آمریکایی با چک کردن حساب های بانکی، املاک و ثروت او به این نتیجه رسیدند که وی به احتمال بسیار بالا نفوذی روسها در سیا بوده است و نهایتا وی در فوریه 1994 میلادی بازداشت شد.

او در بازجویی هایش اعتراف کرد که هر مامور سیا که برای آمریکا ضد شوروی جاسوسی میکرده است را به شوروی معرفی کرده است. به نظر اطلاعات او به دستگیری 100 عامل اطلاعاتی آمریکا و حداقل اعدام 10 نفر از آنها منجر شده است. وی به حبس ابد بدون قابلیت بخشش محکوم شده و در حال حاضر در زندان به سر می برد.

رابرت هانسن

اما آخرین جاسوس در لیست مشرق، شخصی است که فعالیت او توسط مقامات آمریکایی به عنوان بزرگترین فاجعه امنیتی در تاریخ آمریکا معرفی شده است. رابرت هانسن مامور سازمان اف بی آی از سال 1979 تا 2001 میلادی به طور مستمر برای اتحاد شوروی و فدراسیون روسیه جاسوسی کرده و در این مدت یک میلیون و دویست هزار دلار به صورت پول و الماس از روسها دریافت کرد.

3 هزار دلار برای دفترچه راهنمای ماهواره تا جاسوسی که 100 مامور را لو داد+عکس

وی از سال 1981 یعنی زمانی که تنها سه سال بود که به اف بی آی پیوسته بود، جاسوسی خود را برای روسها آغاز کرد. از همان ابتدا وی در بخش های ضد جاسوسی برای فعالیت های ضد شوروی منصوب شده و این مسئله دسترسی بسیار زیادی را به وی در زمینه اطلاعات می داد. 

در سال 1985 میلادی وی در ازای دریافت 100 هزار دلار نام سه مامور روس که برای سیا فعالیت می کردند را به روسها داد. با لو رفتن این اطلاعات اف بی آی تمام توان خود را برای یافتن نفوذی مورد نظر صرف کرد و جالب است که مسئول کل این عملیات کسی جز شخص هانسن نبود، در حقیقت او بایستی به دنبال خودش می گشت!

این باعث شده بود که او به راحتی بتواند این تحقیقات را منحرف کند. بازی موش و گربه هانسن با سازمان خود همچنان ادامه داشت. با این حال وی به لو دادن اطلاعات مربوط به عملیات های ضد شوروی و روسیه توسط اف بی آی ادامه داد. در سال 1994 با دستگیری آمس، مامور سیا راز بسیاری از مامورین از دست رفته آمریکایی کشف شد اما همچنان بخشی از پرونده ها لاینحل باقی ماند.

سیا و اف بی آی یک تیم مشترک شکار جاسوس تشکیل داده و شروع به جستجو کردند. در نهایت اف بی آی به سمت یک تاجر روس که مامور سابق کا گ ب رفتند و حاضر شدند در قبال همکاری وی با آنها برای شکار این نفوذی تا مبلغ 7 میلیون دلار بپردازند. این تاجر روس که هویتش تا به امروز نیز مخفی مانده است در نهایت توانست بخشی از پرونده مربوط به هانسن را برای اف بی آی فراهم کند. در بخشی از این فایلها نوار مکالمه هانسن با مامور کا گ ب وجود داشت.
 
ماموریت اف بی آی نتوانستند در ابتدا صاحب صدا را شناسایی کنند اما در نهایت در پرونده نوشته ای از جاسوس را یافتند که در آن به تکه کلامی از ژنرال جرج اس پاتون از فرماندهان معروف آمریکا در جنگ جهانی دوم استفاده شده بود. با چک کردن سوابق ماموران به این نتیجه رسیدند که هانسن نیز از این عبارت استفاده می کرده است.

با انطباق صدای وی با صدای ضبط شده در پرونده کا گ ب، هانسن شناسایی شد. حالا تمام قطعات پازل برای اف بی آی تکمیل شد. تمام تاریخ ها، مکان ها و دسترسی ها با حضور هانسن همخوانی داشت.

اف بی آی وی را دوباره برای کاری در حوزه امنیت رایانه ای به دفتر اف بی آی در واشنگتن فرستاد و او را تحت نظر گرفت و متوجه شد که او همچنان با روسها در ارتباط است. در نهایت در 18 دسامبر 2001 وی در محل مربوط برای قرار دادن بسته حاوی اطلاعات برای روسها توسط اف بی آی بازداشت شد. وی در دادگاه به جرم خیانت به 15 حبس ابد متهم شده و در حال حاضر در زندان به سر می برد. 
 
مطالب مرتبط
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 6:8  توسط توکلی  |